امنیت در دستگاه دیوانی ! روزی مردی پیش قاضی آمده و گفت : ای قاضی نگهبان دروازه شهر هر بار که من وارد و یا خارج می شوم مرا به تمسخر می گیرد و در مقابل حتی نزدیکانم دشنامم می دهد . قاضی پرسید چرا ؟ این رفتار را می کند مگر تو چه کرده ایی آن مرد گفت : هیچ ، خود در شگفتم چرا با من چنین می کند . قاضی گفت بیا برویم و خود با لباسی پوشیده در پشت سر شاکی به راه افتاده و به او گفت به دروازه شو تا ببینم این نگهبان چگونه است . به دروازه که رسیدند نگهبان پوز خندی زد و شروع کرد به دشنام گویی و تمسخر آن مرد بیچاره . قاضی صورت خویش را از زیر نقاب بیرون آورد و گفت مردک مگر مریضی که با رهگذران اینچنین می کنی سپس دستور داد او را گرفته و محبس برده و بر کف پایش ۵۰ ضربه شلاق بزنند . سه روز بعد دستور داد نگهبان را بیاورند و رو کرد به او و گفت مشکل تو با این مرد در چه بود که هر بار او را می دیدی دیوانه میشدی و چنین می گفتی . مرد گفت : هیچ قاضی پرسید پس چرا در میان این همه آدم به او می گفتی ؟ گفت : چون می پنداشتم این حق را دارم که با مردم چنین کنم اما هر ضربه شلاق به یادم آورد که ب...
ارد بزرگ (Orod Bozorg) در مورد تاثیر مخرب فرزند خطاکار در حیات پدر می گوید : فرزند نانجیب ، آتش عمر پدر است . سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
در وجود هر کار با ارزشی ، عشق و شوریدگی را می توان دید . ارد بزرگ اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست . ارد بزرگ خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . اُرد بزرگ http://sedayeandishehmana.findtalk.net/forum-f11/topic-t43.htm
نظرات
ارسال یک نظر